آن زمانی که خداوند تو را از گل ساخت
دید لای گل تو سنگ از آن هم دل ساخت
نلی
|
و خدایی که ...
آن زمانی که خداوند تو را از گل ساخت دید لای گل تو سنگ از آن هم دل ساخت
نلی + نوشته شده توسط نلی در سه شنبه 29 مرداد1387 و ساعت
15:16 |
و خدای کلام...
کلمه نزد خدا بود... کلمه خدا بود.... شب گذشته آنچنان برایم زیبا و به یاد ماندنی بود که آن همه روز های تنهایی و تنهایی و تنهایی هایم را به خاطره ها سپرد و اکنون روحی تازه شدم... حال سپاس می گویم خداوندی راکه هنر را ارزانی دستان پاک هنرمندانی کرد که تمام بودنشان را قدر می نهم... هزاران بار بوسه می زنم دستانی را که وجود خداوندی را تجلی می دهند...
نلی مرداد ماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی! + نوشته شده توسط نلی در دوشنبه 14 مرداد1387 و ساعت
11:31 |
و خدایی که بین من و ماست . . . امشب دلم بد جوری هوای تو را کرده. کاش در کنار من بودی تا می توانستم نشان دهم که چقدر دوست می دارمت.... عاشقانه در آغوش گیرمت و بر پیشانیت بوسه زنم و آنقدر آن چشمان و سر انگشتان تو را ببوسم و ببوسم که همه باور کنند چگونه می پرستمت...تا همه بفهمند چگونه صدای تو مرا بیگانه تر از خود می کند. مرا چه باک از فریاد عشق وقتی آن بت من تو باشی . چه باک از شکستنم وقتی که آن جاویدان من تو باشی. آنقدر می پرستم و ستایش می کنم تو را که نفس هایم به شماره افتند. نفس هایم پیشکش مهربانی تو. تمام من تقدیم یک لحظه نگاه تو. تویی که ناگهان به زندگیم پا گذاشتی و قدم هایت مرا زندگی مرا زیبا کرد. با تو هر لحظه در من رنگی تازه می شود. با تو صدای رویش گل ها را می شنوم. با تو تمام عاشقانه ها را حس می کنم. با تو هزار بار بودنت را آفرین می گویم. با تو خدا را تحسین می کنم! تمام خاطرات تو را دوست دارم. حتی اگر نباشی هر روز تمام زیستنمان را تجربه می کنم. هر بار بودنم در تو معنی می شود. تو را چگونه به پایان برم که تمام من در تو زنده می شود.... تمامی خوبی ها از آن توست. مواظب خوبی های خودت باش.... نلی + نوشته شده توسط نلی در دوشنبه 12 فروردین1387 و ساعت
1:19 |
و خدای آتشکده ی دستانت . . .
دست هایت حریم نگفته های من است . . . آرامش تمام شب های خداوندیم سپاس هزار بار گرمی دستان تو.... آتشکده ی دستت قبله ی من و گرمای حریر تابستانی نفست تن پوش عریانی من است . . .
نلی + نوشته شده توسط نلی در چهارشنبه 15 اسفند1386 و ساعت
22:57 |
و خدا . . . وقتی که تو نیستی مرا چه سود اگر دستانم پر از تمامی گلهای بهشتی باشد ؟؟؟؟ !!!! . . .
نلی + نوشته شده توسط نلی در سه شنبه 14 اسفند1386 و ساعت
22:12 |
و خدای دو باره ها . . . وقتی که هزار بار بودنت را سپاس می گویم به پاس همه ی خوب بودن هایت آسمان می غرد ابرها می گریند و خورشید غروب می کند و ماه توان بر آمدن ندارد....
آن وقت خدا نیز تو را می ستاید..... بلند باش و پر غرور..... نلی + نوشته شده توسط نلی در یکشنبه 5 اسفند1386 و ساعت
17:59 |
و خدای اشک های بی پناه . . .
می گریم به یادت و به نامت اشک می ریزم و اشک . تا اندوه همه شب های نبودنت را با نگاهی از جنس سکوت به ستاره ها سفارش کنم . . آرام آرام اشک هایم را به دستان همیشه گرم تو تقدیم می کنم... با نگاه همیشه سبزت بیا و تو هم مرا پاسخ گو... بگذار تمام نگفته هایم نا تمام بماند و صدای سکوتم فریاد تو باشد . . . نلی
+ نوشته شده توسط نلی در سه شنبه 30 بهمن1386 و ساعت
13:46 |
و خدای . . .
به دنبال خنده هایم نباش وقتی که عشق با گریستن اثبات می شود . . . + نوشته شده توسط نلی در سه شنبه 30 بهمن1386 و ساعت
13:32 |
|
|