تبليغاتX
سکوت

 و خدایی که بین من و ماست  . . .

امشب دلم بد جوری هوای تو را کرده. کاش در کنار من بودی تا می توانستم نشان دهم که چقدر دوست می دارمت.... عاشقانه در آغوش گیرمت و بر پیشانیت بوسه  زنم و آنقدر آن چشمان  و سر انگشتان تو را ببوسم و ببوسم که همه باور کنند چگونه می پرستمت...تا همه بفهمند چگونه صدای تو مرا بیگانه تر از خود می کند. مرا چه باک از فریاد عشق وقتی آن بت من تو باشی . چه باک از شکستنم وقتی که آن جاویدان من تو باشی. آنقدر می پرستم و ستایش می کنم تو را که نفس هایم به شماره افتند. نفس هایم پیشکش مهربانی تو. تمام من تقدیم یک لحظه نگاه تو. تویی که ناگهان به زندگیم پا گذاشتی و قدم هایت مرا  زندگی مرا زیبا کرد. با تو هر لحظه در من رنگی تازه می شود. با تو صدای رویش گل ها را می شنوم. با تو تمام عاشقانه ها را حس می کنم. با تو هزار بار بودنت را آفرین می گویم. با تو خدا را تحسین می کنم!                    

 تمام خاطرات تو را دوست دارم. حتی اگر نباشی هر روز تمام زیستنمان را تجربه می کنم.

هر بار بودنم در تو معنی می شود. تو را چگونه به پایان برم که تمام من در تو زنده می شود....

 تمامی خوبی ها از آن توست. مواظب خوبی های خودت باش....

                                                                               نلی

       فروردین ماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی!
+ نوشته شده توسط نلی در دوشنبه 12 فروردین1387 و ساعت 1:19 |


Powered By
BLOGFA.COM